گل يخ

******يه داستان گذاشتم ۴ نفر بازديد کردن فقط******

آب و آینه:::::گفت:::
سلام احسان نازنين. قصه قشنگی بود. من همشو تا ته انلاين خوندم. اين قضيه شاتلين چيه؟ ميشه بگی؟ راستی ميدونی يه وبلاگ با يه آدرس شبيه تو هم هست؟ من به جای اينجا از اونجا سر در آوردم. سرگردانش يه دونه (a) داره. شاد باشی.


فرشته:::::گفت:::

سلام احسان جان***ممنون که به من سر زدی***ولی داستانت طولانی هست save مي كنم بعدا مي خونم***در پناه حق


مهری:::: گفت:::

خيلی طولانی بود بابا !‌ همشو نخوندم :(


عاطفه:::: گفت:::::

سلام... معذرت...معذرت ..معذرت... چند روزه تلاش میکنم اينجا رو باز کنم ولی باز نميشد برام عجيبه .خوب از کم سعادتيه ماست. واقعا شرمنده شدم .منو ببخشيد .بحث اين نيست که شما رو تو چت تحويل نميگيرم من فقط چت نميکنم.در ضمن آی دی شما رو که نميدونستم اگه میدونستم حداقل سلام میکردم تا حمل بز بی ادبی نشه... حالا هم من رو ببخشيد اگه از جانب من بی حرمتی شده... ميدونيد اگه اهل چت و اين حرفها بودم نه تنها ميشدم و نه اين همه غمناک مينوشتم. چه کنم من دنبال کيف امروز و بغض فردا نيستم... اگه بودم الان وضعم خيلی بهتر از اين بود.دلم ميخواهد باغچه دلم يکباره پر از نرگسهای سفيد شود ... داستانتونم از اول تا آخر خوندم.چند روز طول کشيد تایپش کردی؟؟ اگه قهر نکردی بازم به وبلاگم سر بزن ونظر بده... چون خيلی به کمک نياز دارم


عاطفه خانوم شما سروری این حرفا چیه...منم تا ۱۸ روز دیگه بیشتر نیستم...


مخلص همگیتونیم



   + احسان ; ۱٢:٢٦ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٤/٤/۳۱
comment نظرات ()