گل يخ

..........۱ثانيه...۱دقيقه...۱ ساعت...۱ روز...۱ماه...۱ سال...۱ عمر..........

انگار همين ديروز بود که با فريبرز و چند تا ديگه از بچه محل ها راه افتاذيم سمت ذبستان شهيد صالحی...تا برای اوّلين بار به نيمکت ها تکيه بنيم.

وای که چه شور حالی و داشتیم...چه دوستای خوبی بودیم...چقدر صمیم...الآن بعضی وقتا میبینمشون...خیلی ناراحت میشم.

که چرا اینا انقد به خودشون ستم میکنن...عرق سگی...ودکا...سیگاری...تریاک...شیره...
x...lcd...فروشندگی مواد...و و و


اون موقع که بچه بودیم کی فکر میکرد که اینجوری بشه؟

چرا اونی که مخ کلاس بود باید آلوده بشه؟

و ۱۰۰۰ چرا . اگه . دیگه که اگه بخوام بگم شب میشه.

به نظر شما جواب این چرا ها میتونه هین باشه؟

که: اونا خر شدن...گول دوست نا باب خوردن...۱ بار جوونی کردن( ۱ عمرم پشیمونی)

پس باید استارت عقلمون رو بزنیم...تا خذا نکرده خراب نشیم.

لطفاْ شما هم نظرت بگو( خوش حال میشم)

ا...ح...س...ا...ن....................

   + احسان ; ۸:٠۸ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٤/٤/۱٢
comment نظرات ()