گل يخ

عشق يا هوس

فکر ميکنم حالا وقتشه !

آره ، وقتشه که زمينُ رسوا کنم ... به خاطر تمام اون چيزايی که ازم گرفت ...

من ميخوام آبروی زمينُ ببرم ... من يه عاشق بودم . يه عشق آسموني واقعی ! آره ... عشقمو تو آسمونا ديدم ، دستمو دراز کردم و اونو محکم گرفتم ، باهاش رفتم اون بالا بالاها ، توی آسمونا ، و حالا ... وقتشه !

دلم ميسوزه برای آدمهای فانی که اسير عشقای پوچ زمينی هستن . اونا عاشق نيستن..اونا يه مُشت آدم مسخ شده ان ، که افسون شدهء يه طلسم ان ...طلسم زمين ، طلسم سکون !

لعنت به تو که گورستانِ عشقای آسمونی هستی ! لعنت به تو و وسوسه های پوچت !

لعنت ...


   + احسان ; ۱:٠٦ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٤/٤/۸
comment نظرات ()