گل يخ

بيو گرافی يک گل بهشتی

سلام دوست دارم ابتدای کار براتون داستانی تريف کنم. اين داستان عين واقعيّت هست .
من از دوستانی که اين متن رو ميخونن توقّع ندارم که باورش کنن بلکه ازشون ميخوام هيچ شکّی در صحت اين حرفا نکنيد...
قصه از ۱۷ سال پيش شرو شد...با تولد يک فرشتهء کوچيک...زيبا...ناز...به که چه روزای خوشی بود...داداش هاش سرو گردن ميشکستن تا بتونن فرشتهء کوچيکو بقل کنن...فصل ها از پس هم ميرفتندو فرشتهء کوچيک ما بزرگ و بزرگ تر ميشد...فرشته آرزوهای زيادی داشت
انقذ زياد که خودشم وقتی ميخواست بهشون فکر کنه کم مياورد...(ديگه خودتون ميتونين فکر کنيد ببينيد يه دختر از بچگيش تا وقتی که بد و خوب رو از هم تشخيص ميده چه آرزوهای زيبايی داره.
امّا هميشه همه چی طبق روال پيش نميره...درست که برای هر کس در زندگیش مشکلاتی پیش میاد...ولی این مشکلات در زندگی فرشتهء ما بس نا جوان مردانه همانند موریانه ای
بودهخ که وجودشو شخصییتشو همه چیشو در مرور زمان کوتاهی نابود میکنه..........

منتظر ادمهء داستان باشید

   + احسان ; ٢:٠۸ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٤/٤/٥
comment نظرات ()