گل يخ

درد دل ۱ دوست

داشتم با دوستم صحبت ميکردم...بد ديدم همچينی تو لب... از زير زبونش کشيدم که چشه...
چند وقت پيش ۳ رفته بود روز جايی برای کار...تقريبن ۲۰ روز پيش...هچی ديگه تازه ترف يادش افتاده بود که حقوق اينو بده ...من بهش گفتم که خوب بالاخره داده ديگه ميزنی به يه ضخمی...یه دفه گفتش من تا کی ۳۰ تومن ۳۰ تومن جم کنم تا برام بشه سرمايهء زندگی....
گفتم يعنی چی...گفت درد دل من جوان الان ديگه لباس و مد و ... نيست...می گفت ميخواد پاک باشه...نميخواد تنها باشه...پرسيد مگه چه اشکلی داره که آدم سنّ کم ازدواج کنه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟...گفتم بابا بی خيال يه جی اف پپيدا کن بهش محبت کن بهت محبت ميکنه...گفت: نه اصلن حرفشم نزن...ذليل خواستم ...گفت: نمی خوام تمام دوست داشتنم..عشق درونم..خلاقيّيتم در محبّت کردن رو به پای يه دوستی کوتاه بريزم...ديدم خوب راست ميگه...تازه از نظر دين هم مشکل داره...ديگه يه آهی کشيد که بد جور رفت رو مخم...سری بحث رو عوض کردم...تا از اين حالت در بياد.
نکته انحرافی(چقد بده که يکی مثلن منو دوست داشته باشه ولی نگه)
چاکرتيم..............................................................................

   + احسان ; ۱٠:۱٤ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٤/٤/٦
comment نظرات ()