گل يخ

*******سلام...يه برنامهء تاپ دارم*********

اومدم يه برنامهء مشتی بهتون معرقی کنم

ببينم اينجا کسی هم چت ميکنه؟؟

تا حالا شده که login کنيد و کسی نباشه؟ بعد يه دفه ميبينيد يه بی معرفت که مخفی بوده offlin ميشه خيلی زور داره آخه وقتی چت ميکرديم دم از معرفت ميزدحالا
يه برنامه ميخام بزارم که ۳ ويژگی مهم داره:

۱:کسايی که مخفی اومدن رو نشون ميده

۲:اگه وبکم داشته باشه مشخص ميکنه ( دروغ گوها معلوم ميشنا)

۳:اگه طرف تو چت روم باشه مشخص ميکنه ( تازه اسم رومشم ميگه)

حالا هر کی اين بر نمه رو دوست داره...زحمت بکشه و نظر بده...تا ببينم کسی اصلن اين برنامرو ميخواد يا نه.

چاکريم

   + احسان ; ۱٠:٢٥ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٤/٤/۳۱
comment نظرات ()

¤¤¤¤¤¤¤¤¤وبلاگ های دوستان¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤

http://zahra1364.persianblog.ir


اینم یکی دیگه از دوستانhttp://elhamrastegar.persianblog.ir/


http://hameyedeltangihayema.persianblog.ir/


http://fereshteamazbehesht.persianblog.ir/


http://www.aboayene.persianblog.ir/

http://missmehri.persianblog.ir/

   + احسان ; ۱٢:۳٠ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٤/٤/۳۱
comment نظرات ()

******يه داستان گذاشتم ۴ نفر بازديد کردن فقط******

آب و آینه:::::گفت:::
سلام احسان نازنين. قصه قشنگی بود. من همشو تا ته انلاين خوندم. اين قضيه شاتلين چيه؟ ميشه بگی؟ راستی ميدونی يه وبلاگ با يه آدرس شبيه تو هم هست؟ من به جای اينجا از اونجا سر در آوردم. سرگردانش يه دونه (a) داره. شاد باشی.


فرشته:::::گفت:::

سلام احسان جان***ممنون که به من سر زدی***ولی داستانت طولانی هست save مي كنم بعدا مي خونم***در پناه حق


مهری:::: گفت:::

خيلی طولانی بود بابا !‌ همشو نخوندم :(


عاطفه:::: گفت:::::

سلام... معذرت...معذرت ..معذرت... چند روزه تلاش میکنم اينجا رو باز کنم ولی باز نميشد برام عجيبه .خوب از کم سعادتيه ماست. واقعا شرمنده شدم .منو ببخشيد .بحث اين نيست که شما رو تو چت تحويل نميگيرم من فقط چت نميکنم.در ضمن آی دی شما رو که نميدونستم اگه میدونستم حداقل سلام میکردم تا حمل بز بی ادبی نشه... حالا هم من رو ببخشيد اگه از جانب من بی حرمتی شده... ميدونيد اگه اهل چت و اين حرفها بودم نه تنها ميشدم و نه اين همه غمناک مينوشتم. چه کنم من دنبال کيف امروز و بغض فردا نيستم... اگه بودم الان وضعم خيلی بهتر از اين بود.دلم ميخواهد باغچه دلم يکباره پر از نرگسهای سفيد شود ... داستانتونم از اول تا آخر خوندم.چند روز طول کشيد تایپش کردی؟؟ اگه قهر نکردی بازم به وبلاگم سر بزن ونظر بده... چون خيلی به کمک نياز دارم


عاطفه خانوم شما سروری این حرفا چیه...منم تا ۱۸ روز دیگه بیشتر نیستم...


مخلص همگیتونیم



   + احسان ; ۱٢:٢٦ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٤/٤/۳۱
comment نظرات ()

............*****۴۰ روز گذشت******..............

سلام دوستان.

۴۰ روز از وفات شاتلین گذشت.

عین برق و باد.
۴۰ روز
یعنی روح شاتلین تو این مدت کجاها رفت؟؟؟

کاشکی میشد ما هم درک کنیم.

یعنی کاشکی زود تر من هم میرفتم.




   + احسان ; ۱۱:۱٩ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٤/٤/٢٧
comment نظرات ()

*********اين**********

اين جسم من از خاک است٫ هم خاک شود آخر....اين اسم من از دنيا هم پاک شود آخر....هر کس که مرا خواهد اين حرف مرا گيرد....شايد که به مرگ من غمناک شود آخر

   + احسان ; ۱۱:۱٧ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٤/٤/۱۸
comment نظرات ()

$%$^&^*&(*)(*)+_)&^*%$#%@!@#$@!##$%^

يکی به وبلاگم نظر بده plz

   + احسان ; ۱٠:٥٥ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٤/٤/۱٧
comment نظرات ()

اگه بهت بگن که ۱ ساعت بيشتر زنده نيستی چه کار ميکنی

سلام دوستان ميخوام همين الان وب رو به روز کنم.
عنوانی که نوشتم يکی از دوستان وبلاگ نويسم تو وبلاگش اورده بود.
خوب همتون نظر های مختلفی دارين شاشيد کارهای زيادی انجام بدين...حلاليت بطلبين...خودتون رو ببازيد و گريه کنيد...از گناه هايی کردين توءبه کنيد. و و و .

در آخر مطمعناْ وفت کم مياريد.و ميميريد.

اين سوءال دوستم در حدّ يک نظر سنجی در ارويا بود.
حالا من يه حقيقت رو ميگم براتون...من کسی رو ميشناختم که از مرگ خودش با خبر بود...آره باور کردنش سخت...چون وقتی به خودم گفت باور نکردم.
تو کلامش صداقت بود...امّا من همش دل داری بيخود ميدادم...( واقعن آدم وقتی چيزی رو داره قدرشو نميدونه ولی وقتی از دستش ميده تازه ميفهمه اون چی بوده)
خلاصه...همون طوری که گفته بود شد.
شايد دوست داشته باشيد بدونيد که قبل (مرگ) چه کارايی کرد.
در جواب ميگم هر کس متناسب با اعمال خودش سعی ميکنه تا لحظهء آخر عمرش بار گناهاشو سبک کنه.
مثلاْ بخشيدن کسی که بزرگترين ستم رو به اون کرده...(لذتی که در بخشش هست در انتقام نيست)
هواستون باشه( وقتی آدم میمره هیچی هیچی با خودش نمی بره . فقط اعمل و رفتار می بره)
که شامل گناه و کار نیک هستش.

خدا خودش گناه های ما رو ببخشه

   + احسان ; ٩:٠٥ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٤/٤/۱٧
comment نظرات ()

*********گرما...عشق...اميد...آرزو...زندگی**********

سلام

گرما: يعنی اردکان يزد...برّ بيابان...خشک...کوير...آتش...بی آبی ...عطش...لب خشکيده...کلهء داق(در حدّ انفجار سلولی) ...پاهای بی رمق...دستای بی حس...چشمای خمار...يه ديو(از جنس آدمی زاد)...اسارت...غذای کم...پياده روی زير آفتاب.

خدا وکيلی من خيلی گرمايی هستم...(((( برم اردکان جنازمم بر نمی گرد))))


امّا اگه عشق...اميد...آرزو باشه...امیدی برای زنده موندن ... شا ید بشه تو اون جهنم زنده موند.زنده
<">

   + احسان ; ۳:٥٤ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٤/٤/۱٤
comment نظرات ()

*********عاشقانه هاي ديروز امروز فردا***********

ديروز:

تو را كه مرور ميكنم تمام ذهنم بوي عشق ميگيرد.آن وقت اتاق دلم شبيه خاطره كبوتر ميتپد

كاش هيج وقت خاطره نشوي.

امروز:

وقتي قرار است نباشي زمان به نيامدنت گير ميكند.وقتي قرار است بيايي قلب ساعت به نبض زمان زنجير ميشود.وقتي ميايي خاكستري ها آبي ميشوند

فردا:

وقتي خيال با تو بودن سنجاق ميكنم به نگاه پنجره از همه چشمهاي منتظر قشنگ تر ميشود.

امروز چقدر نگاه پنجره بوي تو را ميدهد...

   + احسان ; ۳:٤۱ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٤/٤/۱٤
comment نظرات ()

*************گذشته*************

گذشته گذشت. ولی نگو گذشته تموم شد.نه,گذشته در لحظه هاي حال و در آينده ات تاثير دارد.نگذار گذشته غمگينت كند.افسوس نخور.گذشته هر چقدر هم تلخ باشد, به عنوان تجربه توي زندگي به درد مي خورد. تا اشتباهتت رو تكرار نكني و با دل شاد آينده ات رو بسازي.

   + احسان ; ٩:٤٩ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٤/٤/۱٤
comment نظرات ()

*************گريه**************

می گن آدم زياد گريه کنه کور ميشه نه؟ چقدر احتياج دارم به يه نفر. چقدر احتياج دارم به يه نفر که کمکم کنه. چقدر حس می کنم اين تنهايی عميق ميشه. طناب چقدر دراز هست که منو بتونه در بياره؟ کسی ياد من ميفته که طناب بياره؟ صدای من و هوا می خوره. من فهميدم چرا صدای منو نمی شنوی...


   + احسان ; ٩:٢۸ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٤/٤/۱٤
comment نظرات ()

..................تقدير...................

تقدير چنين بود كه با غم بنشينی

در فاصله ای دورتر از من بنشينی

با درد بسازی و نگويی تو زدرمان

زخمی شده و پشت به مرهم بنشينی

اكنون تو شفا يافته ای ماه قشنگم

تقدير چنين بود كه با حق بنشينی

   + احسان ; ٩:٢٤ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٤/٤/۱٤
comment نظرات ()

..................من به خال رويت ای دوست گرفتار شدم............

امشب دل من گرمی سودای تو دارد در گوش دلم ندای آوای تو دارد در این شب پاک و بی سرانجام سرخی دل ترانه آوای تو دارد در ظلمت آسمان تیرگی ها امشب دل من نور درخشان تو دارد در این شب پر ترانهو دل انگیز عمق دل من چشم به رویای تو دارد نیلوفر من نور ترانه های قلبم این دل به تو گوید که تمنای تو دارد

   + احسان ; ٥:٠٤ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٤/٤/۱۳
comment نظرات ()

...................يگانهء عالم.................

شما ميدونيد اگه خدا رو گم کنی ، کجا بايد پيدايش کنی ؟

منتظر جواب هستم


ا...ح...س...ا...ن......................

   + احسان ; ۸:۱٤ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٤/٤/۱٢
comment نظرات ()

..........۱ثانيه...۱دقيقه...۱ ساعت...۱ روز...۱ماه...۱ سال...۱ عمر..........

انگار همين ديروز بود که با فريبرز و چند تا ديگه از بچه محل ها راه افتاذيم سمت ذبستان شهيد صالحی...تا برای اوّلين بار به نيمکت ها تکيه بنيم.

وای که چه شور حالی و داشتیم...چه دوستای خوبی بودیم...چقدر صمیم...الآن بعضی وقتا میبینمشون...خیلی ناراحت میشم.

که چرا اینا انقد به خودشون ستم میکنن...عرق سگی...ودکا...سیگاری...تریاک...شیره...
x...lcd...فروشندگی مواد...و و و


اون موقع که بچه بودیم کی فکر میکرد که اینجوری بشه؟

چرا اونی که مخ کلاس بود باید آلوده بشه؟

و ۱۰۰۰ چرا . اگه . دیگه که اگه بخوام بگم شب میشه.

به نظر شما جواب این چرا ها میتونه هین باشه؟

که: اونا خر شدن...گول دوست نا باب خوردن...۱ بار جوونی کردن( ۱ عمرم پشیمونی)

پس باید استارت عقلمون رو بزنیم...تا خذا نکرده خراب نشیم.

لطفاْ شما هم نظرت بگو( خوش حال میشم)

ا...ح...س...ا...ن....................

   + احسان ; ۸:٠۸ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٤/٤/۱٢
comment نظرات ()

...................شب....شب....شب.......................

امشب دل من گرمی سودای تو دارد در گوش دلم ندای آوای تو دارد در این شب پاک و بی سرانجام سرخی دل ترانه آوای تو دارد در ظلمت آسمان تیرگی ها امشب دل من نور درخشان تو دارد در این شب پر ترانهو دل انگیز عمق دل من چشم به رویای تو دارد نیلوفر من نور ترانه های قلبم این دل به تو گوید که تمنای تو دارد

   + احسان ; ۱٢:٢۱ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٤/٤/۱٢
comment نظرات ()

......................از تو به يک اشاره از من به سر دويدن.....................


از پنجـــره بيرونُ نگـــــاه ميكــــنم.



آنتنـــي رو ميبيـــنم كــــه روي يه پا وايســـاده ٬



با كــوچيكــترين وزش باد تكــون ميخــــوره ٬



اِنگـــار از وقــتي گذاشـــتنش اينجا ٬



جــــز درجــا زدن و



شـايد يه حركـت كـوچيك كـه اونم به كمك باد بـوده ٬ هيـچ تغئيــري نكـرده!!!

.

.

.

* لـج نكــنيم...مغـرور نباشـيم...منتظـر باد براي تكـون خوردن نباشــيم...




   + احسان ; ٦:٤۸ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٤/٤/۱۱
comment نظرات ()

........................آنچه ديده بيند دل کند ياد........................


مـجازي ٬ انـتزاعـي ٬ تجســمي...



واقـــــــــــعي ٬ ملـــــــمـوس ....



مـــــــرز كجاســت؟



فاصـــله چقـــدره؟

.

.

.

* پاتُ گذاشـتي اولِ ربع اول ... 90 درجه ٬ 180 درجه ٬ 270 درجه ٬ 360 درجه ....



اِ اِ اِ اِ .....بازم كه بعـد از گـذروندنِ 360 درجه ٬هـنوز هـمون جاي اولـــــــي!!!!!

   + احسان ; ٦:٤۳ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٤/٤/۱۱
comment نظرات ()

................آرزوم...............


امروز بهترين های من برای توست. برای تو که هر روز دسته دسته ارغوان های لبخندت را نثارم می کنی.

خاطرات زيباست و دامنه ی خاطرات من هر روز با ياد تو زيبا و زيبا تر می شود.

خورشيد محبتت هيچگاه در دلم غروب نخواهد کرد

شکوفا شدن غنچه های آرزويت آرزوی روز افزون من است

من ارزومند آرزوهايت هستم..(ز.س)

   + احسان ; ٢:٠۳ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٤/٤/۱۱
comment نظرات ()

..........و امّا فريدون.................

زشور عشق ندانم کجا فرار کنم....چگونه چاره این جان بی قرار کنم....شبانگاه که در افتم میان بستر خویش....که خواب را مگر از مهر غمگسار کنم....تو باز بر سر بالین من گشایی بال...که با تو باشم و با خواب کارزار کنم....خیال پشت خیال آید از کرانه دور...از این تلاطم رنگین چرا کنار کنم...تو را ربایم از آن غرفه با کمند بلند....به پشت اسب پریزاد خود سوار کنم....تو را که دارم نیروی صد جوان یابم.....تو را که دارم پاییز را بهار کنم.....(فریدون مشیری)

   + احسان ; ۱:٥٥ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٤/٤/۱۱
comment نظرات ()

..........شوخی خالی..............

ای يار به جهنم که ما را دوست نداری از عشق تو هر گز نکنم گريه و زاری

اگر روزی بری ياری بگيری الهی طب کنی فرداش بميری الهی سرخک و اوريون بگيری

الهی طب مالت و فشار خون بگيری اگه از اين ها بردی جان سالم الهی درد بی درمون بگيری الهی تو بميری من بمانم بيام سر قبرت قران بخوانم



استفاده از مطالب اين وبلاگ در ديگر وبلاگ ها با ذکر منبع الزاميست.

   + احسان ; ۱:٥۱ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٤/٤/۱۱
comment نظرات ()

..................هرگز...............

هرگاه توانستی گریه نهنگ را ببینی،هر گاه توانستی پرواز ماهیان را ببینی، آنگاه که توانستی بر افروخته شدن یخ را ببینی و آنگاه که توانستی بر آتش بوسه بزنی باور کن که تو را فراموش کردم

   + احسان ; ۱:٤٤ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٤/٤/۱۱
comment نظرات ()

.......................زنگ رياضی...................

بنام معبودی که عابدش منم.

نمی دانم تو را چه بنامم فقط اینطور می دانم که سینوس زاویه لبانت با کسینوس زاویه چشمانت برابر اند.

همانطور که مرا در مثلث عشقت قرار دادی که از راه دو ضلع و زاویه اش حل میشود،من به انتقام ازتو جزری می گیرم که تنها قاضی این فقهه

فیثاغورس است.

اگر روزی فیثاغورس را بیابم من و تو از رابطه ُ

دو مجهول با هم کنار می آییم و از راه اتحاد مزدوج با هم ازدواج می کنیم.

اگر روزی چنانچه بخواهی از دنیای من بگریزی بالاخره تو را زیر رادیکالهای عشقت ملاقات خواهم کرد و از راه تجزیه خود کشی خواهم کرد.


   + احسان ; ۱:٤٤ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٤/٤/۱۱
comment نظرات ()

اگه رفت چی؟

ببينم اگه عاشق شدی و معشوقت از دنيا رفت چه کار ميکنی؟؟؟؟؟


شما رو به خدا به احترام عشق جوابمو بدين.



   + احسان ; ۱٠:٤٢ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٤/٤/۱٠
comment نظرات ()

................................خالی..................................



من ، خالی از عاطفه و خشم
خالی از خو یشی و غربت
گیج و مبهوت بین بودن و نبودن
عشق ، آخرین همسفر من
مثل تو منو رها کرد
حالا دستام مونده و تنهایی من
ای دریغ از من ، که بیخود مثل تو
گم شدم ، گم شدم تو ظلمت تن
ای دریغ از تو ، که مثل عکس عشق
هنوزم داد می زنی تو آیینه ی من
وای ، گریه مون هیچ ، خنده مون هیچ
باخته و برنده مون هیچ
تنها آغوش تو مونده ، غیر از اون هیچ
ای ، ای مثل من تک و تنها
دستامو بگیر که عمر رفت
همه چی تویی ، زمین و آسمون هیچ
در تو می بینم ، همه بود و نبود
بیا پر کن منو ای خورشید دلسرد
بی تو می میرم ، مثل قلب چراغ
نور تو بودی ، کی منو از تو جدا کرد

   + احسان ; ۱٠:۳۱ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٤/٤/۱٠
comment نظرات ()

....................ديوار.....................

من راه تو را بسته . تو راه مرا بسته
اميد رهايی نيست وقتی همه ديواريم!

   + احسان ; ۱٠:٠٢ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٤/٤/۱٠
comment نظرات ()

روز سرنوشت ساز!!!!!!!!!!!!!!!!!!

فردا منم بايد کنکور شرکت کنم...دانشگاه علم و صنعت

   + احسان ; ٩:٥۸ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٤/٤/۱٠
comment نظرات ()

....................دعا.......................

نميدونم تا حالا دعا کردی يا نه؟؟؟؟؟؟؟؟
اصلن ایمان داری به دعا؟؟؟؟؟
چه جوری دعا میکنی؟؟؟؟؟؟؟
دعا شرایطی هم داره؟؟؟؟؟؟
چه وقتایی دعا بیشتر مستجاب میشه؟؟؟؟؟؟
هر کسی دعاش مستجاب میشه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
خلاصه....میخوام بگم که...اگه در دست رس دارین...دعای( معراج) رو حتمن بخونید...

یادت باشه که: شب اوّل قبر بچه پولدار غیر پولدار نمیشناسه...تنها ملاک کارایی هست که این دنیا انجام دادی.

ا...ح...س...ا...ن.......................

   + احسان ; ۱٠:۱۳ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٤/٤/٩
comment نظرات ()

............شهيدان چی ميگن.................

ميگن:
....................خواهرم سرخی خونم را به سياهی چادرت امانت دادم؛ در حفاظت اين امانت بکوش.................


اينو امروز تو مزهء شهدا خوندم...


به ياد شب اوّل قبرتون باشيد...................................

   + احسان ; ۸:٢٤ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٤/٤/٩
comment نظرات ()

........................اين همه نظر.......................

سلام ای بابا چرا کسی نظر نميده...نکنه ميترسين...بابا جان نظراتون رو بگيد...من که ازرائيل نيستم جونتونو بگيرم




ا...ح...س...ا...ن..............................

   + احسان ; ٤:٠٢ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٤/٤/٩
comment نظرات ()

...........اديان الهی...........شب اوّل قبر.........افکار و انديشه ها.........

امروزه اديان زيادی روی کرهء خاکی هست...کدوم حقّ کدوم دروق...کدوم با کذب قاطی شده...کدام کتاب آسمانی تحریف شده کدام نشده.

خوب شما خودتون بگين...بدون تحقيق که نميشه حرفی زد... اوّل بايد تحقيق کرد...بايد آنقدر قدرت درک بالايی داشته باشين تا حقيقت رو از دروغ تشخيص بدين...نبايد فريب تحريفات انجام شده در اديان رو خورد... عالمانه به تحقيق بنشينيد.

مطمعنم اگر عالمانه تصميم بگيريد موّفقيد.

به امید موفقییت کنکوری های عزیز.

به یا د شب اوّل قبرت باش...تا کی می خوای بندهء هوس های شیطانی باشی؟
یه دست...یه بوس... ۱ لب... ۱ شب... ۲ شب... ۳ شب....آخرشم از همهء این کار ها زده میشی و میری خود کشی میکنی...و اصلن فکر نمی کنی که اون دنیا باید جواب پس بدی.

خودمون میدونیم چی خوب و چی بد!!!!!!!!!! منتها این خواهش نفسمون که آخر پیروز میشه...به خودتون بیاييد...این خر کردن ها تا کی !!!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

امیدوارم که فرصت کنید به این حرفا کمی فکر کنید ...


ا...ح...س...ا...ن.................................................

   + احسان ; ۱:٢٦ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٤/٤/٩
comment نظرات ()

...........................روح اموات.............................

سلام...دوستان...امروز ارواح مرد گان به زمين ميان تا ببينن که نزديکانشون براشون کاری ميکنن يا نه...حدّ اقل کاری که ميتونيم انجام بديم فرستادن فاتحه هست...شايد به نظر شما کار بيهوديی باشه...امّا اگر با عشق فاتحه رو بخونين خيلی خوبه... ميدونين همين يه فاتحه کلی کارشونو راه ميندازه...پس بيايد تکّبر نکنيم و برای اموات خودمون يه فاتحه بفرستيم...

خدا خودش شب اولّ قبر کمکمون کنه .


به ياد شب اوّل قبرتون باشيد................................................................

   + احسان ; ۱۱:۳٥ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٤/٤/٩
comment نظرات ()

..........شب جمعه........شب خيرات........

ميدونين چرا اينقد شلوق پولوق؟
انگار جمعیت آدما چندین برابر میشه...!!!!!!
اون پسرک چه میکنه؟؟؟؟اون چیه تو دستش.!!!!!!!!!!!!
وا از این آقای مسن بعید....با این سر و وعزش یعنی داره مزاحمت ایجاد میکنه برای اون خانوما/؟؟؟؟؟
اصلن مگه عروسی هست که همه شيرينی جات میپخشن؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
خنگ بازی دیگه بسه.......=

به اینا میگن خیرات...مثلن من که یه عزيزی از دست دادم هر شب جمعه براش خیرات میکنم...( چه ربطی داشت به انی که مرده؟؟؟؟) = خوب این کار شاشید یه جور معامله باشه...من با دادن شکلات به شما در اصل ازتون میخوام که ۱ فاتحه برای شخصی که من در نظر دارم بفرستین.

ببخشید...چون حرف ( ی ) به صورت بزرگ تایپ میشه من دیگه ادامه نمیدم...چون خودم از این حالت اصلن خوشم نمیاد.

ا...ح...س...ا...ن...................................................................



   + احسان ; ٢:۱٩ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٤/٤/٩
comment نظرات ()

..........آرامگاه ابدی............

سلام...فردا ميخام برم آرامگاه ابدی ...شايد در کنار کار خودم چند تا عکس هم برای وب تهيه کنم...

در ضمن از دوستان عزيزم که با نظر های قشنگشون منو خجالت زده ميکنن ممنونم...

آرزوی موفقييّت ميکنم برای تمام کنکوری ها مخصوصاْ سفارش شده ها(( زهرا سادات)) عزيز.


ا...ح...س...ا...ن...................................................................

   + احسان ; ۱٠:٠٧ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٤/٤/۸
comment نظرات ()

 

fereshte az sang miporse chera az khoda nemikhay ke toro ensan kone???sang mige hanooz enghad sakht nashodam ke ensan besham

   + احسان ; ٩:٥٦ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٤/٤/۸
comment نظرات ()

............گريه............

..............
...هر که از عشق گريه کرده شادی رو تجربه کرده
...
...
... با شبی در حرم عشق سفری به کعبه کرده


دوستان عشق خيلی ارزشش بيشتر از حرفاست...به خدتون احترام بزاريد...و عشق رو با هوا های نفسانی و شيطانی قاطی نکنيد.

ا...ح...س...ا...ن..........................................................

   + احسان ; ٢:۳٠ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٤/٤/۸
comment نظرات ()

عشق يا هوس

فکر ميکنم حالا وقتشه !

آره ، وقتشه که زمينُ رسوا کنم ... به خاطر تمام اون چيزايی که ازم گرفت ...

من ميخوام آبروی زمينُ ببرم ... من يه عاشق بودم . يه عشق آسموني واقعی ! آره ... عشقمو تو آسمونا ديدم ، دستمو دراز کردم و اونو محکم گرفتم ، باهاش رفتم اون بالا بالاها ، توی آسمونا ، و حالا ... وقتشه !

دلم ميسوزه برای آدمهای فانی که اسير عشقای پوچ زمينی هستن . اونا عاشق نيستن..اونا يه مُشت آدم مسخ شده ان ، که افسون شدهء يه طلسم ان ...طلسم زمين ، طلسم سکون !

لعنت به تو که گورستانِ عشقای آسمونی هستی ! لعنت به تو و وسوسه های پوچت !

لعنت ...


   + احسان ; ۱:٠٦ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٤/٤/۸
comment نظرات ()

خدايا

خداوندا !

دردم از تحملم بيشتر است

رنجم از صبوري ام

روحم ، گنجايش اين همه مصيبت را ندارد

خداوندا !

به دادم برس !

به دادم برس !


   + احسان ; ۱:٠٤ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٤/٤/۸
comment نظرات ()

علاقهء شديد قلبی



فقط ميخوام بگم.... که تا يکی براتون اشوه (از نوع خرکی) اومد زود دست و پاتونو گم نکنيد...و دل نبنديد...دلتون رو آکبند نگه داريد که بعدن به دردتون ميخوره...فریب این که میگه دوست دارم عاشقتم رو نخورید...................................خر نشید لطفن.....................................


ا...ح...س...ا...ن................................................................

   + احسان ; ۱٢:٤٦ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٤/٤/۸
comment نظرات ()

همش يه نفس که هيچوقت بالا نمياد

ميدونيد وقتی روح از بدن ميخواد خارج بشه...هم روح جسمش رو دوست داره و هم جسم دونيا رو دوست داره...خوب حالا نتيجه ميگيريم که مقدار اين خواستن ها هر چی کمتر باشه ادم راحت تر جون ميده... ولی خدا نکنه کسی اين علاقه ها درونش زياد باشه...که در لحظهء جون دادن اولين عذاب دنيوی و اخروی رو ميچشه...تازه خيلی چيزای ديگه هم هست که ذر اون لحظه آدم دوست نداره بميره...مثلن:پدر . مادر . خواهر يا برادر کوچيک تر...بازم وجود اين چيز ها مرگ رو سخت تر ميکنه...همش يه نفس که هيچوقت بابلا نمياد.


   + احسان ; ۱٢:٢٤ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٤/٤/۸
comment نظرات ()

بازم يه روز ديگه شروع شد

سلام...

   + احسان ; ۱٠:٢٦ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٤/٤/۸
comment نظرات ()

به نام حضرت عشق

miram...tanha miram oonvare donya...miram peyda konam royaye roya...miram oonjayi ke razi nadare...miram ta beshkanam sado dobare... ...miram man ba hame ghorooro masti...miram ke montazer hanooz neshasti... ... miram ta pak konam ashkaye goone...miram ta khabe to ta ashiyoone... ...miram ta jam konam setare haro... miram ta por konam piyale haro... miram peyda konam nedaye masti... ...miram ta por besham az eshgho hasti... ..miram tanha miram ba hame ghorooro mastiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiii....


خدايی ممکن نيست بتونين حدس بزنيد که اين شعر رو کی ميخوند ... اينو شبا ميخندو گيتار ميزد تا من خوابم ببره...
اينو همون فرشتهء من ميخوند...همونی که من بهش ميگفتم گل بهشتی...همون که اميد زندگيم بود...همون که با تمام وجودم دوستش داشتم...همون که الان ديگه پيش ما نيست...همون که الان پيش خداست...همون خدايی که با گرفتن اين گل از من دلم رو بد جور شکست...الهی به حقّ پهلوی شکستهء حضرت فاطمه زهرا هيشکی دچار درد من نشه...
ميخای بگم دردم چيه...دردم اينه که عشقم معصومانه رفته...امّا من هنوز زندم...ای خدا توبه به خاطر همهء غلط هايی که کردم...منم بگير که بد جور دل تنگشم...خدا من رو بکش...خلاصم کن...

   + احسان ; ۱:٥٦ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٤/٤/۸
comment نظرات ()

به نام حق

سلام...فقط اومدم خلاصهء حرفی که قصد داشتم بزنم ...بگم و برم...اونم اين:






پدر بی پولی بسوزه که بزرگ ترين مشکلات رو برای امثال من به وجود مياره

   + احسان ; ٥:۱۱ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٤/٤/٧
comment نظرات ()

کنکوووووووووووووووووووووووووووووووور

صبح زود بايد برم دانشگاه علم و صنعت کارت ورود به جلسرو بگيرم...حالا نميشد پست کنن برامون...آخ-------------------وای...چه اجبی ...طهران هم داره بغض آسمون ميترکه...الان هوا خيلی خنک...خنک.....خنک...ولی نميدونم چرا بعضی ها تو اين هوا کولر روشن کرن...انگار بد جور پايبند اصول زمستانی هستن...به هر حال من خوابم مياد



ا...ح...س...ا...ن................................................................

   + احسان ; ۳:٥٦ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٤/٤/٧
comment نظرات ()

walk with...

walk with me in love

talk to me about what you cannot say to others

laungh with me even when you feel silly

cry with me when you are most upset

share with me all the beautiful things in life

fight with me against all the ugly things in life

create with me dreams to follow

have fun with me in whatever we do

work with me towards common goals

dance with me to the rhythm of our love

walk with me through out life

let us hug each other

at every step in our journey forever in love



   + احسان ; ۳:٤٦ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٤/٤/٧
comment نظرات ()

شعری زيبا

شنيدن ِ صدای رودخانه در شب

ـ اگر واقعاً کسی باشد که بشنود ـ

مثل خواندن ِ دعای سحر است

ـ اگر واقعاً کسی باشد که بخواند ....

نادر ابراهيمی

   + احسان ; ۳:۳٠ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٤/٤/٧
comment نظرات ()

درد دل ۱ دوست

داشتم با دوستم صحبت ميکردم...بد ديدم همچينی تو لب... از زير زبونش کشيدم که چشه...
چند وقت پيش ۳ رفته بود روز جايی برای کار...تقريبن ۲۰ روز پيش...هچی ديگه تازه ترف يادش افتاده بود که حقوق اينو بده ...من بهش گفتم که خوب بالاخره داده ديگه ميزنی به يه ضخمی...یه دفه گفتش من تا کی ۳۰ تومن ۳۰ تومن جم کنم تا برام بشه سرمايهء زندگی....
گفتم يعنی چی...گفت درد دل من جوان الان ديگه لباس و مد و ... نيست...می گفت ميخواد پاک باشه...نميخواد تنها باشه...پرسيد مگه چه اشکلی داره که آدم سنّ کم ازدواج کنه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟...گفتم بابا بی خيال يه جی اف پپيدا کن بهش محبت کن بهت محبت ميکنه...گفت: نه اصلن حرفشم نزن...ذليل خواستم ...گفت: نمی خوام تمام دوست داشتنم..عشق درونم..خلاقيّيتم در محبّت کردن رو به پای يه دوستی کوتاه بريزم...ديدم خوب راست ميگه...تازه از نظر دين هم مشکل داره...ديگه يه آهی کشيد که بد جور رفت رو مخم...سری بحث رو عوض کردم...تا از اين حالت در بياد.
نکته انحرافی(چقد بده که يکی مثلن منو دوست داشته باشه ولی نگه)
چاکرتيم..............................................................................

   + احسان ; ۱٠:۱٤ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٤/٤/٦
comment نظرات ()

NETWORK MARKETING

سلام...صبح قسمت ۴ داستان نوشتم...امّا برق قطع شد...و همش پريد.
گفته بودم که در زمینهء کامپیوتر هم برات متلب میزارم...خوب حالا اگه دوست داری در مورد نتورک بیشتر بدونی به من بگو تا ۳ سوت با یه مثال ساده توضیحش بدم...............
چاکرتیم...............................................................................................

   + احسان ; ٩:٢٥ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٤/٤/٦
comment نظرات ()

فاطمه‌ فاطمه‌ است‌

"براي‌ تمام‌ كساني‌ كه‌ مي‌خواهند الهي‌ زندگي‌ كنند، فاطمه (س) دفاع‌ از حريم‌ ولايت‌ را، زيباتر از هر كس‌ به‌ معرض‌ نمايش‌ گذارد. خطبه‌ غرايش‌ در مسجد مدينه، گواه‌ فصاحت‌ و بلاغت‌ بي‌نظير آن‌ حضرت‌ است. مضامين‌ عالي‌ خطبه، اسلام‌ راستين‌ را معرفي‌ مي‌كند و اهميت‌ ولايت‌ و امامت‌ را روشن‌ مي‌سازد. فاطمه‌ چون‌ مريم‌ نيست‌ كه‌ به‌ قول‌ بوسوئه‌ خطيب‌ نامور فرانسه‌ عظمتهايش‌ در جمله‌ "مريم‌ مادر عيسي‌ است" ظهور يابد. فاطمه، دختر خديجه‌ بزرگ‌ است. فاطمه‌ دختر محمد است. فاطمه، همسر علي‌ است، فاطمه‌ مادر حسنين‌ است. فاطمه‌ مادر زينب‌ است. فاطمه، اينها همه‌ هست‌ و اين‌ همه‌ فاطمه‌ نيست؛ فاطمه‌ فاطمه‌ است."
برگرفته‌ از كتاب‌ "فاطمه‌ فاطمه‌ است"، نوشتهِ دكتر علي‌ شريعتي.



   + احسان ; ٥:۱۳ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٤/٤/٦
comment نظرات ()

فاطمه زهرا (س)

در سوگ ريحانه رسول خدا (ص)، حضرت صديقه كبري فاطمه زهرا (س)
زهرا عصاره عصمت است. زهرا، آیینه پاکی است. زهرا زلال کوثر است. ای همیشه جاری! ای بهار کوتاه! ای ترنم باران وحی! در شکوه مقام تو حیرانم که معنویت رشته های چادرت دست نیاز می آویزد و معرفت به غبار آستان خانه ات بوسه می زند. برهوت این دنیای خاکی شایان میزبانی چشمه سار همیشه جاری تو را نداشت. تو که در آیینه زخم ها و داغ ها و در هجران پدر غریبانه زیستی و در وداع شبانه ات با پهلویی شکسته، خانه گلین را به امید آغوش بهشتی پدر ترک گفتی...


بر گرفته شده از وبلاگ http://salimeh632005.persianblog.ir/
زاشنثقثفهئ...............................................................................

   + احسان ; ٥:۱٢ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٤/٤/٦
comment نظرات ()

سلام

salam...khoobin...bebakhshid man emrooz ghesmate 4 dastano amade kardam dige kalame haye akharesh bood ke mikhastam benevisam ye dafe bargh ghat shod...say mikonam dobare hamaro type konam baratoon
chakeretim.........................................................................................................

   + احسان ; ٥:٠٦ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٤/٤/٦
comment نظرات ()

خوب من که ديشب راحت خوابيدم

salam ...sobhe hamegi be kheyr bashe...omidvaramke rooze khoobi ro shoroo karde bashin...khob avale sobhe manam karaye ziyadi daram ke bayad anjam bedam...ishala...edameye dastan ro baratoon sare forsat type mikonam...faghat ajale nadashte bashid ke ajale kheyli bade...baes mishe systeme shoma hang kone...rasti age esteghbal beshe badan...vaghti dastan tamoom shod...be soorate hashiye ee be bahsayi az pc ham mipardazim...masalan montajhe pc...eyb yabi...va...
chakeretim...................................................................................................

   + احسان ; ٩:۳٧ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٤/٤/٦

چند تا سوال

vay payino bekhoon bebin alan sa@t chande...oh oh...rasti bache ha kasi ta hala rooh dide...jen chi...pari chi...div chi...aslan be ina aghide darin ya na...kasi ta hala adame jen zade dide...man ke faghat shenidam...migan gorbe siyaha jen hastan...midoonesti ke sag ha mitoonan jen ha ro bebinan...be khatere hamine ke alaki bazi vaghta pars mikonan...ya khode sheytano dar nazar begirid che zahere vahshat naki dare...fekresho kon,age ma mitoonestim bebinim...har vaght ke kare badi mikonim yani sheytan pishe ma hast....aslan tasavoresh mooye tane adamo sikh mikone...vahshat ...tars...konj...gooshe...yek otaghe tarik...tars...tanhayi...vay khodam tarsidam ... maberim dige felan

chakeretim

   + احسان ; ۳:٢٤ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٤/٤/٦

وای به خدا شرمندم کردين دوستان

salam ...vaghean vaghti man ehsasate garmo samimaneye shoma doostane azizo mibinam...dar pooste khodam nemigonjam...(chon kheyli bi janbe hastam)... kholase mamnoon ke mano hemayat mikonid...daram donbale yeki migardam ke ghalebe weblogo ye hali behesh bede...age joor beshe chize khoobi az ab dar miyad...tasvire ghabr...ke mooye tane adam sikh mishe...axe ye m orde...axe eskelet...vayyyyyyyyyyyyyyyyyaxe rooooooooooooooooooooooh

   + احسان ; ٢:۳۱ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٤/٤/٦

بيو گرافی يک گل بهشتی ( ۳ )

شمابه يه دختر بچهء رنج کشيده...سختی کشيده...بی هدف در زندگ حق بدين که راه درستی رو در زندگيش دنبال نکنه...و به دنبال زيبايی های فريبندهء دنيوی بره...خوب منم بايد کم بودام رو به نحوی بر طرف ميکردم...اين بود که با سابقهء غرب زدگيی که در خونوادم بود در طهران به شيوهء کاملن قربه رفتار ميکردم...بی حجابی...پارتی...مشروب.
خوب ما از لحاظ مالی مشکل نداشتيم...خونمون تو يکی از قصر های زفرانيه بود...اين پول زياد يکی از عوامل بود که من هر چه بيشتر خودمو فراموش کنم...شايد فکر کنيد که من ازپارتی رفتن و ... لذت مبردم...امّا بايد بگم اين فقط يه جنگ با خودم...تنهاييم...و...بود.
من با جلف بازی هام بيشتر از خودم بدم ميامد...ماشالا ظاهر زيبا وقد و بالا رعنام باعث شده بود که همه در پی دوستی با من باشن...خوب منم در همچين شرايطي بدم نميامد که با يه پسر دوست باشم...يه روز تو راه خونه يه پسر بهم نزديک شد...خوب منم ازش خوشم اومد...
امّا يه مشکلی سر راهمون بود...اونم داداشم که مثلن خودش خيلی غيرتی بود...
خلاصه آرش سياست به خرج داد و با داداشم دوست شد...که ديگه مانعی سر راه نباشه...((((داداشه غيرتيم رو اينجوری خر کرديم))))
ديگه برايه رابطه داشتن با آرش مشکلی نداشتم... داداش خرم منو اصلن سپرده بود دست اون... اينم بگم در اين موقع من ۱۶ سال بيشتر نداشتم....................................................

ادامه دارد...........................................................................................

   + احسان ; ۱۱:٥٤ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٤/٤/٥

 

agha man finglish rahat tar typ mikonam ...khob har ki ye joore dige...shayad kelase weblogo payin biyare... vali adame tavanayie ziyad dar type farsi zafe bozorgiye...be hamin dalil ghesmate 2 dastan kheyli kootahe...khob man ahdafe ziyadi daram az bayan kardane in dastan...ke khodetoon be moroore zaman motevajeh mishid...omidvaram dastano donbal konid...

   + احسان ; ۱٠:٢٥ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٤/٤/٥

بيو گرافی يک گل بهشتی ( ۲ )

سلام دوستان اينم ادامهء ذاستان..................................................................................
چون خودمم دوست ندارم حتّی نزديک ترين دوستم در امور خانوادگيم دخالت کنه از مطرح کردن مسائل خانوادگی اين فرشته خود داری ميکنم...
فقط ميگم که در طيّ جرياناتی انسجام خونوادگيش از بين ميره...که در اين هنگام سنّ کمی داشتم...با تمام وجود نياز به دردو دل با مادرم داشتم ( حدّاقل کاری که يه مادر ميتونه برای دخترش انجام بده)...که دقيقن من نه تنها از اين بلکه از هيچ گونه لطف ديگر مادر هم بهر مند نشدم...و نياز به آقوش گرم پدر که وقتی فهميده بودم که ديرشده بود...............................

   + احسان ; ۱٠:۱۳ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٤/٤/٥

بيو گرافی يک گل بهشتی

سلام دوست دارم ابتدای کار براتون داستانی تريف کنم. اين داستان عين واقعيّت هست .
من از دوستانی که اين متن رو ميخونن توقّع ندارم که باورش کنن بلکه ازشون ميخوام هيچ شکّی در صحت اين حرفا نکنيد...
قصه از ۱۷ سال پيش شرو شد...با تولد يک فرشتهء کوچيک...زيبا...ناز...به که چه روزای خوشی بود...داداش هاش سرو گردن ميشکستن تا بتونن فرشتهء کوچيکو بقل کنن...فصل ها از پس هم ميرفتندو فرشتهء کوچيک ما بزرگ و بزرگ تر ميشد...فرشته آرزوهای زيادی داشت
انقذ زياد که خودشم وقتی ميخواست بهشون فکر کنه کم مياورد...(ديگه خودتون ميتونين فکر کنيد ببينيد يه دختر از بچگيش تا وقتی که بد و خوب رو از هم تشخيص ميده چه آرزوهای زيبايی داره.
امّا هميشه همه چی طبق روال پيش نميره...درست که برای هر کس در زندگیش مشکلاتی پیش میاد...ولی این مشکلات در زندگی فرشتهء ما بس نا جوان مردانه همانند موریانه ای
بودهخ که وجودشو شخصییتشو همه چیشو در مرور زمان کوتاهی نابود میکنه..........

منتظر ادمهء داستان باشید

   + احسان ; ٢:٠۸ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٤/٤/٥

 

ای وای سلام اصلن وقت ندارم

   + احسان ; ۱۱:٠٢ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٤/٤/٥