گل يخ

روزگار

داستان زندگی من ساده بود

هنوزم سادست، اما نمیدونم چرا حوصله ندارم!

چه چیزایی که بر من نگذشت و چه فرصت هایی که از دست دادم.

دیگه نه وقت حسرت خوردنه و نه وقت فکرکردن به گذشته

اما همین درد الانم داره داغونم میکنه 

یعنی به زور خودمو نیگه داشتم

بد دوره زمونه ای شده

شاید دوره زمونه شما خوب باشه، برای ما که تعریفی نداره .

هی روزگار

دیشب همینطور تو خیابون ها چرخ زدم

آخرش که رسیدم جلو خونه تو ماشین خوابم برد

بیدار که شدم، ساعت 3 صبح بود

   + احسان ; ٩:٠٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱٢/۱۸
comment نظرات ()
← صفحه بعد